تبلیغات
شب خواب - عدالت....جهان بینی تابعی



Admin Logo
themebox Logo



تاریخ:چهارشنبه 12 تیر 1392-01:18 ق.ظ

نویسنده :شب خواب

عدالت....جهان بینی تابعی

به دنبال عدالتی هستیم که خود آن را ساخته ایم.مگر نه اگر به طبیعت است ما باید همدیگر را برای رسیدن به لذایذ بیشتر بکشیم.اما نمی دانم این حس نوع دوستی چرا در بقیه حیوانات وجود ندارد.ما برای اینکه هیچ کس نمیرد قانون وضع می کنیم چون اعتقاد داریم ما برتر از باقی نیروهاییم و باید از همدیگر در برابر بقیه نیروها دفاع کنیم.در صورتی که به نظر من ما با برقرار کردن عدالت (البته به گفته ی خودمان) برای یکسری عدالت را از دیگری سلب می کنیم و به همین دلیل است که هیچ وقت به مدینه فاضله نمی رسیم.چرا کسی که می تواند برتر از دیگری باشد هم از لحاظ جسمی توانایی از بین بردن یک ثروتمند را دارد هم از لحاظ عقلی فراتر از اوست نمی تواند او را بکشد و مال و اموال او را تصاحب کند فقط به آن دلیل که به او ارث یا چیزی شبیه این نرسیده باید در تمام عمر فقیر باقی بماند یا به قول عصر پس از انقلاب صنعتی دنبال کار شرافتمندانه(که البته منظور از شرف حمایت از طرح های سرمایه داران جهانخوار می باشد) بگردد.مثلاً چایچی اداره ای یا نگهبان کارخانه ای باشد تا چرخ صنعت چرخیده و این خاک و وطن مقدس!!! عقب تر از بقیه ی وطن های مقدس!!! نماند.عدالت یعنی قرار دادن هر چیز جای خود.اما جای خود یعنی چه؟جایش را از کجا می یابیم.دو راه وجود دارد.یک عقل و دو طبیعت.اولی همواره با نقص مواجه بوده و البته اساساً کار عقل شناخت طبیعت است و خود او میزانش برای سنجش خوب و بد طبیعت است(چه طبیعت بیرون و چه طبیعت درون).پس اساساً طبیعت جای مشخص شده برای هر چیز را به ما نشان می دهد.حال اگر ما خود را جزئی از طبیعت به حساب آوریم(مثلاً در اسلام سنتی) پس برای هر چیز باید به آن مراجعه کنیم.وقتی دو شیر نتوانند با هم بر سر ماده دعوا کنند شاید تمایلشان به ازدواج با شیر دیگری کمتر شود و نسل شیر ها تحت تاثیر قرار گیرد.این ما تنها نیستیم که با عقلمان جهان بی عیب و نقص!! را تحت تاثیر قرار می دهیم.این عقل قسمتی از طبیعتی است که برای ما گمارده شده است.یکسری مورچه که از مکانی به مکان دیگر حرکت می کنند می توانند از صف خارج شوند اما بیم آن دارند که هم صف را گم کنند و هم اینکه دانه ها را ننیابند.پس این کار را انجام نمی دهند و اگر هم انجام دهند تاثیری روی صف ندارد؛چون اگر هم این کار را انجام بدهند مدتی بعد از گرسنگی مرده و تعدادشان زیاد نمی شود.عملاً ما نیز اینگونه ایم و در خارج از طبیعتی که در درونمان قرار داده شده حرکت نمی کنیم.در مسئله انتخاب در هر دو صورت انتخاب شایسته و ناشایسته قسمتی از طبیعتمان را ارضا کرده ایم.حتی اگر این طبیعت نیاز به تغییر باشد.حال که ما چیزی به نام عدالت اجتماعی ساخته ایم شاید این عملاً خارج از تعقل کامل باشد اما باز قسمتی از عقل را ارضا می کند.نیاز به نوع دوستی.شاید در آن صورت عدالت طبیعی نیز همین نیاز با تعقلی کاملتر ارضا می شد اما باید این را هم جزء طبیعت انسانی بدانیم.مسئله بعد که شاید با تعقل بسیار کمتری نسبت به قبلی انجام گرفته این است که ما این عدالت اجتماعی را در حوزه های وسیع تر از انسان-انسان و حتی انسان-موجود زنده می بریم و آنرا به خدا نسبت داده خدا را موظف به انجام آن می کنیم.اگر کسی در دنیا مستضعف بود و عدالت اجتماعی انسانی توان برقراری عدالت را بر آن نداشت خدا باید خخودش در دنیای دیگر عدالت را برایش اجرا کند.مثل برنامه نویسی که متغیر های آن از او انتظار برقراری عدالت را دارند.البته تا خود برنامه نویس این انتظار را در او ایجاد نکند آن متغیر ها چنین انتظاری نخواهند داشت.اما تفکر عمیق تر شاید ما را به طبیعتی نابتر با توانایی ارضا بیشتر ما می رساند.اما در ادامه موضوع عدالت خدا باید ببینیم چرا این عدالت برای خدا کاربرد ندارد.ما باید ابتدا رابطه ی خود را با خدا در نظر بگیریم.آیا لزوماً این خدا در بعد زمان می گنجد که مثلاً بخواهد در مواقع حساس به داد ما برسد.البته ممکن است این بحث پیش بیاید که شاید تابعی در این فضا تعریف کرده مثلاً(به نام معجزه) که در این بعد کار می کند و البته خود او خارج از این بعد است.پس سر و کار ما با یکسری توابع است که باید دست دعا نسبت به آنان دراز کنیم.که البته می توانند ورودی هایی از بعد ما وو بعد بالاتر داشته باشند که البته خروجی ها باید در بعد ما باشد.چون تعریف تابع روی فضا همین است.پس عملاً با این گفته به سخن نیوتن که خداوند کوک کننده ی ساعت دنیاست پی می بریم.پس عملاً به تسلط قوانین بر دنیا پی می بریم.البته سوالات دیگری در این باب نیز مطرح می شد.مثلاً مسلمانان معتقند خداوند دانای کلی وجود دارد.پس نتیجتاً باید از خروجی های هر زمان آگاه باشد در عین حال که خود خارج از این بعد است.سپس بحث جف القلم و خشک شدن قلم سرنوشت انسان ها در ابتدای هستی پیش آمد که البته افرادی مثل مولانا دقیقاً جواب مشابهی بدست آوردند که آن قلمی که خشک شده قلم قوانین خداوندی است که البته مولانا آن را "کژ روی جف القلم کژ آیدت" می خواند.البته وی در عین حال طبق عالم کل بودن به علم او به همه چیز از جمله سرنوشت انسان اذعان داشت.این بیان می دارد خدا تابع دنیا را می داند که البته بسته به ورودی ها(یی که البته مموجودات باعث آنند) می تواند خروجی متفاوتی داشته باشد.حال مسئله آن است که آیا ورودی ها را هم می داند.البته او طبیعت موجودات را آفریده پس تابع ورودی موجودات و خروجی آنها که اولی وضع موجود در جهان و دومی ورودی موجود به جهان است را هم می داند.دو حالت ممکن است پیش بیاید.یا انتخاب انسان تابع است یا پوستته ای که به ازای هر ورودی بازه ای از خروجی ها را می دهد.در اولین حالت باید گفت باید منکر اختیاری در طول اختیار خدا شویم.چون در صورت مشخص کردن مقدار اولیه جهان،جهان ناشی تعامل دو تابع جهان و تابع موجودات می باشد که ورودی اولی وضع حال جهان و ورودی موجودات است و خروجی آن وضع بعدی جهان و ورودی دومی وضع حال جهان و وضع کنونی موجود و خروجی آن ورودی موجود به جهان و یک خروجی دیگر آن وضع بعدی موجود است می باشد.پس سراسر جهان طبق  ترکیب این دو تابع با تابعی خاص به سمت و سویی خاص می رود که البته با چیزی خارج از وجود خدا کار ندارد.اما در حالتت دوم اگرر چیزی به نام اختیار انسان را مستقل اما در طول اختیار خداوند در نظر بگیریم که تابع آن می تواند در بازه ای قرار بگیرد که انتخاب آن با موجودی است که استقلال در طول خداوند دارد.پس در این صورت خدا را از عالم کل بودن نفی کرده وی را از دانستن جواب موجود عاجز می یابیم.در این صورت چون جواب موجود در جهان تاثیر می گذارد عملاً امکان دارد باعث تغییر جواب پاسخ جهان شود.که در این صورت او را عاجز از پاسخ تابع جهان نیز می دانیم.البته در غیر این صورت او حداقل در یک مورد ناتوان می باشد.پس اگر خدا را توانای مطلق در نظر بگیریمم تنها جوابمان عدم توانایی ما برای تصمیم گیری مستقل در طول خداوند می باشد.البته اینها در صورتی درست است که وجود روح را قبول نداشته باشیم.در غیر این صورت روح را که در واقع نماینده وجود در جهان است و در واقع شعبه ی خدا در بععد زمان است را خود در نظر می گیریم.که البته اگر خخدا را مستقل از هر چیز در نظر بگیریم روح نیز مستقل از هر چیز و البته در بعد زمان تصمیم گیری می کند.حال با وجود اینکه ما روح را تابع خاصی در نظر نمی گیریم و آنرا ورودی دلخواه در نظر می گیریم این سوال پیش می آید که رابطه ی این روح با خدا در چیست؟تنها راه برای رسیدن به نتیجه این است که روح را جزیی از خدا دانستته که در زمان توانایی انتخاب دارد و چون خود جزیی از خداست پس خداوند بر انتخاب او نیز آگاه است اما بحث بر سر این است که اگر خدا فارغ از بعد زمان است چرا قسمتی از او در زمان قرار دارد.این سوال البته مثل وجود جهان و جزیی از وی بودن اوست.البته این نمی تواند جزیی از او باشد اما می تواند ناشی از او باشد.دقیقاً مثل ریاضیدان و توابع او که شاید از جنس او نباشند اما نماینده ی او در حوزه هایی خاص می باشند که البته آن حوزه ها نیز تعریفشان به تعریف تابع بستگی نداشته و توسط ریاضیدان تعریف می شود.وقتی تابعی را روی اعداد حقیقی تعیین می کنیم دقیقاً می دانیم اعداد حقیقی را خودمان به وسیله اعداد گویا و آن ررا بوسیله اعداد صحیح و به طبع اعداد طبیعی موجود در ذهن و طبیعت ساخته ایم که البته توانایی ما در همین حد است.چون ما نمی توانیم فراتر از ذهنمان گام بنهیم.چه نمی توانیم تصور کنیم چهه چیزی فرای ذهن است که آنگاه بخواهیم به سوی آن حرکت کنیم.لکن آن کسی که خالق کل است هم حوزه ی زمان را ساخته هم توابع تعریف شده روی آن.پس تنها راه شعبه زدن در حوزه ای که خود ساخته ایم تابع است.پس این روح نیز نمی تواند خواسته های ما را ارضاء کند.حال که متوجه شدیم توابع تعیین شده از طرف خدا می باشیم آیا این درست است که از او تقاضای عدالت اجتماعی را داشته باشیم.در حالی که حوزه ی تعریف ما و حداکثر خواسته های ما می توانند تا حوزه های مشخص شده از خدا پیش رود..در اینجا نیز یک حالت بیشتر ممکن نیست.تابع.باز هم تابعی که البته روی حوزه ای دیگر تعیین شده و به اندازه ی کمبود های هر فرد در هر کجا به او اجر و پاداشی می دهد.حال که دانستیم امکان وجود عدالت اجتماعی برای ما از مرجعی فراموجود امکان پذیر است باید دلیل آنرا فراموش نکنیم.اگر هم امکان وجود داشته باشد لزومی ندارد.که البته این باز می گردد که ااگر تو می گویی برای اشیای درون مجموعه ای زیر مجموعه ی حوزه ای ساخته شده توسط خداوند لزوم عدل را در کجا مشاهده می کنی ابتدا باید پاسخ داد لزوم وجود آنها را در کجا مشاهده می کنی.البته عقایدی که می گویند انسان برای عبادت و یا نشان دادن زیبایی خداوند آمده معقول نیست چون خروجی انسان در بعد خداوند نمی باشند که بخواهد مثلاً برای خدا لذت بخش باشد یا اینکه خداوند بخواهد خودش را به آن اشیا بنمایاند.البته دلیل وجود لذت انسان یا چیزی شبیه به این یا برای موجودی خاص نمی تواند باشد زیرا پیش از آن موجودی نبوده که خداوند بخواهد برای آن موجود جهانی خلق کند.هر چه هست ما نمی دانیم دلیل ساختن جهان توسط خداوند چه بوده(چون حوزه تعریف ما با حوزه ی خداوند متفاوت است) اما هدف حداقل رد کردن دلایلی است که محدود به لذت یا ماورایی شناختن موجودی در همین حوزه می شود.در حوزه ی جهان آتی نیز ما می دانیم که خداوند می تواند جهان آتی را بسازد اما دلیل آن قطعاً وجود عدالت اجتماعی نیست.

مورخه 13 تیر سنه ی 1392 شمسی



نظرات() 
How can I increase my height after 18?
دوشنبه 30 مرداد 1396 06:01 ب.ظ
Hello, I check your blog like every week. Your writing style is awesome, keep it up!
Where are the femur tibia and fibula?
یکشنبه 15 مرداد 1396 01:42 ق.ظ
Thank you for the auspicious writeup. It in fact was a amusement account it.
Look advanced to more added agreeable from you!
By the way, how could we communicate?
shavonnycum.wordpress.com
جمعه 13 مرداد 1396 08:06 ب.ظ
Great items from you, man. I've take into accout your stuff previous to and you're simply extremely
fantastic. I really like what you have obtained here, certainly like what you're saying and the best way by which
you assert it. You're making it enjoyable and you continue to take care of to keep it sensible.
I can't wait to learn much more from you.
This is actually a tremendous website.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر